محمد الريشهري
401
حكمت نامهء پيامبر اعظم ص (فارسى)
3 / 20 حكيم واژهشناسى " حكيم " صفت " حكيم " ، از مادّه " حكم " گرفته شده و كتابهاى لغت ، دو معناى اصلى براى حكم ياد كردهاند : باز داشتن و استوارى . به استناد اين دو معناى اصلى ، حكيم در دو معنا به كار مىرود كه عبارتاند از : " دانا و صاحب حكمت ( فرزانه ) " و " استواركننده كارها ( محكمكار ) " . حكيم در معناى اوّل ، بر صفتى ذاتى دلالت دارد و در معناى دوم بر صفتى فعلى . گفتنى است كه اين دو معنا با يكديگر مرتبطاند ؛ زيرا كارِ استوار ، تنها از صاحبِ علم و حكمت ، صادر مىشود . « 1 » حكيم ، در قرآن و حديث در قرآن كريم ، صفت " حكيم " در كنار صفت " عزيز " 47 بار و در كنار صفت " عليم " 36 بار و با صفت " خبير " چهار بار و با هر يك از صفات " على " و " توّاب " و " حميد " و " واسع " ، يك بار به كار رفته است . ديگر برگرفتهها از مادّه حكم ، 35 بار در قرآن كريم در انتساب به خداى سبحان ، وارد شدهاند . از نگاه احاديث ، شگفتىهاى آفرينش ، نشانههاى حكمت الهىاند و اين معنا با هر دو معناى لغوى حكيم ، تفسير پذير است . بر طبق معناى نخست ، آفريدهها بر علم و حكمت خداى سبحان ، دلالت دارند ؛ امّا مفاد معناى دوم ، آن است كه
--> ( 1 ) . در اين نوشتار ، برابرِ " فرزانه " را براى " حكيم " برگزيدهايم .